تبليغاتX
بر نارفیقان شرم باد
چه ساده و زیبا ملت ایران فریب این مار خوش خط و خال و هم بالینش رو خوردند وچه زود رنگ باختن چرا عده ای از جوانان که تعدادشون هم کم نبود بخواهیم منصفانه بگیم 60% بیشتر فریب خوردگان از قشر به اصطلاح روشن فکر و دانشجوی بودند شاید یکی از دلایل این فاجعه ودر این وسعت <فقر سیاسی>ویا نداشتن دانش سیاسی بوده واین کثیف ترین نیرنگی بود که میتوانستند بکار ببرند متاسفانه فرصت طلبان و عدهای فریب خورده از همین ضعف جامعه و ملت بر علیه خود ملت استفاده کردند بزرگترین خیانتی که به خود و جامعه خود میتوانستند انجام بدهند جنگ داخلی غارت کشت و کشتار ترور و حذف فیزیکی ... واقعا ادمی تا به کجا قراره پیش بره که برای غرور و بقاءخود حاضر میشه دست به قتل و ترور و یا گرفتن زندگی یکی دیگه/// واقعا ایا ارزش حیات ادمی تا به این حد بی ارزش شده که انسانها به خودشون چنین اجازه میدهند ما خودمان متهم ردیف اول هستیم و گناهمون از کننده بیشتره چون چنین اجازه به انها دادیم اجازه دادیم با عقل شعور مون بازی بشه با احساساتمون تصمیم گرفتیم به به و چح چح کردیم ضمینه رو فراهم کردیم میدان رو باختیم و خودمون رو عقایدمون رو گذشتمون رو فروختیم و نه این که ارزان بلکه مفت باختیم به چی به کی اخه به کسی که با پرچم دین" اسلام و پشت وانه اعمه اسلام وارد میدان شده بود پرچمشون به رنگ جد حضرت مهدی قائم {عج} مکتبشون حسینی عدلشون کربلایی و خطشوش امامی بود .این بود عدل علی 10 عاشورا ابروی شیعه ابروی زهرا {ص} ریخته شد دل حجت عالم مهدی موعود {عج} را به درد اوردیم سیلی محکمی بود بر پیکر امت شیعه . بدا به حال ما ملت کوته فکر. موسوي پيش از پايان راي‌گيري در نشستي خبري خود را پيروز انتخابات ناميد و پس از اعلام نتايج آرا با عدم پذيرش آن و عدم تمکين به ساز و کارهاي پيش بيني شده در قانون از مسير قانون منحرف شد.
حداقل انتظار از کسي که فلسفه حضور خود را قانونگرايي مي‌داند و با پر کردن فرم داوطلبي يعني روند قانوني برگزاري انتخابات را پذيرفته اين است که به قانون تمکين کند. جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.
چه امانت داری بودیم ما .امانتی که پیغمبر اسلام {ص} به ما سپردند! وفرمودند من دو چیز رو نزد شما به امانت میگذارم قران و اهل بیتم .روی کفار رو سفید کردیم ابروی دین و دیانت اسلامی ایرانی رو بردیم > بازم هم صدامون رو میندازیم توی گلو و با تعصب و افتخار داد میزنیم که ایرانی هستیم محرم ها واسه شهدای کربلا سیاه میپوشیم گل بر سر و چنگ برصورت میزنیم گریه و شیون میکنیم مداحان روضه علی اصغر {ع} میخونندو ما میگرییم و سینه چاک میدهیم ... ماه های رمضان مثلا واسه ثواب به پیشوای شهرالرمضان ماه خدا وماه نزول قران. نماز شب میخوانیم و مستحبات رو بر واجباات غنیمت میشماریم خودمون رو در صف منتظران قرار میدیم مکه میریم حاجی بشیم بگذریم از حاجی هایی که حاج نرفته حاجیشون میکنیم توبه و حاجی شدنمون زیاد دموم نمیاره باز هم دروغ باز هم غیبت و خیانت باز هم کم فروشی و کران فروشیباز هم مال اندوزی و دل بستن به دنیا و بازهم...
در نهایت این است برهان ما" چه خوش خیال و کوته فکریم ما جماعت خطا کار خدا نکنه کار خیر یا ثوابی انجام بدیم ان وقت طلب کار عالمو ادم میشیم هزارو یک چیز از خدا طلب میکنیم دست اخر کفر گویان با مبعود خود قهر و غضب میکنیم که خدایا من به خاطر تو چنین و چنان کردم پس چرا خواسته های منو براورده نمیکنی دینمون یک جا و ایمانمون هزار جا میره .وای کاش این اخر گمراهی مون بود ما ادم های فراموش کاری هستیم مگر این فجایع اولین بار یا اخرین بار است بار ها و بارها ملت ما در چنین موقعیت هایی قرار گرفتن ولی باز هم فریب باز هم اشتباه ودر نهایت باز هم پشیمانی و ذلت.پی‌آمد برخی افعال سربلندی است و نتیجه دسته‌ای اعمال سرافکندگی . عزت همواره پسندیده است و ذلت همیشه نکوهیده

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 21:54  توسط ایمان ___   | 

بیایین برای چند دقیقه به رابطه خودمون و خدایمان فکرکنیم ! اگر کمی دقت کنیم می فهمیم که ما که خیر سرمون اسممون رو گذاشتیم " بنده " در وظایفمون کوتاهی ها و کم کاری های زیادی کردیم . ما آدم های پرتوقع ، در هر لحظه و همه جا از خدا انواع خواسته ها و حاجت های مختلف طلب می کنیم و اگه اجابت نشه کارمون به کفر گفتن هم میرسه انگار که خدا به ما بدهکاره! (نعوذبالله، استغفرالله...!)

کما اینکه همین که داری این مطلب رو می خونی و می فهمی یا همین که داری چشمای زیباتو (هرچی خدا آفریده کلاً قشنگه... کلی گفتم؛خودتو زیاد نگیر!!) روی سطرهای این متن حرکت میدی یا همین که داری تو ذهنت به این فکر میکنی که بعد از خوندن این پست چه نظری بدی و چی بگی همه و همه وام خداست به تو ! میدونی این یعنی چی ؟

 یعنی این که اگه من و تو هیچ خواسته و حاجتی از خدا نداشته باشیم بازم حالا حالا باید بدویم تا بتونیم یکی از بدهکاری هامون به خدا رو پاس کنیم !!!

که البته من که فکرنمی کنم اگه صدسال هم زنده باشیم بازم کاری از دستمون بربیاد ! می پرسی چرا؟

چون در ازای زنده بودن و نفس کشیدن تو اون طول عمر، هی همینطور به بدهی هامون اضافه میشه! راستی یه چیزی ؛ خدا همه نعمت هایی رو که داریم به ما هدیه داده و مافقط می تونیم شکر گذارش باشیم  ولی این وسط یه جای کار می لنگه ... کجا؟؟؟

 خب معلومه دیگه در این صورت توهم یه هدیه ای ... آره

خود تو یه هدیه ای برای خودت !!

چجوری؟ بذار یه مثال بزنم دیدی جدیداً مد شده جای کادوخریدن و کادو دادن از این کارت هایی که بهش میگن "کارت هدیه" بهم دیگه میدن که هرچی دلت خواست و باسلیقه خودت کادوتو بخری ؟!( جلّ الخالق !!) حالا هم خدا یه کارت هدیه بهت داده که توی حسابش خودتی ! یعنی اینکه تومیتونی خودتو با سلیقه خودت انتخاب کنی !!! خیالت هم راحت راحت باشه تو اونقدی واسه خدا ارزش داشتی که کارت هدیه ات رو به اندازه کافی پر کنه بس واسه اینکه خودتو هرجوری خواستی انتخاب کنی ظرفیتش رو داری .

حالا تو خودتو چجوری انتخاب میکنی؟؟؟؟؟

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 21:14  توسط ایمان ___   | 

فقط صدام کن

 

واسه اشکات شونه می شم

 

فقط صدام کن

 

واسه تو دیوونه می شم 

 

فقط صدام کن

 

تورا تنها نمی زارم

 

اونی که می مونه می شم

 

فقط صدام کن

 

فقط صدام کن

.

.

.

.

.

.

.

.

سکوت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 2:32  توسط ایمان ___   | 

  گفتمش دل میخری؟!

 پرسید چند گفتمش مال تو تنها بخند  خنده کرد و دل ز دستانم ربود

  تا به خود باز امدم او رفته بود

   دل زدستش روی خاک افتاده بود

  جای پایش روی دل جا مانده بود

او که نیامد

من به روح ایمان آوردم

آخر به چشم دیدم که روح از تنم

جدا شد و رفت...

خوشحالم ...چون هستی ... غمگینم چون نیستی... هستی ... نیستی!!!!

میترسم ... از این برزخ دارم دیونه میشم. اگه دوستم نداری و به خاطر وجدانت برگشتی

بخشیدمت ،فقط برو ... یا بیا یا مثل قبل برو. برای همیشه. نگاه هات باهام حرف میزنه.

یادم باشه شادی این روزا زود گذره!

 بخشيدن و نبخشيدن

گاهي

حتي برداشتن حرف "ن" هم جرات رستم مي خواهد


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:47  توسط ایمان ___   | 


خداوند متعال همواره نشانه ها و معجزاتی برای بشر در این عالم فانی قرار داده است تا بشر به واسطه ی آن ها بتواند به عظمت و بزرگی ذات اقدس الهی پی برد و راه درست را از نادرست باز شناسد. اما شیطان و اصحاب وی همواره کوشیده اند تا این نشانه ها و معجزات را از دیده ها پنهان نمایند و بر گمراهی و ضلالت بشر بیفزایند.

بسم الله الرحمن الرحیم


تلاش وهابیون برای مخفی نمودن اعجازی بزرگ!

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.
ترجمه: آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نمي‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه - آیه ی 32)

خداوند متعال همواره نشانه ها و معجزاتی برای بشر در این عالم فانی قرار داده است تا بشر به واسطه ی آن ها بتواند به عظمت و بزرگی ذات اقدس الهی پی برد و راه درست را از نادرست باز شناسد. اما شیطان و اصحاب وی همواره کوشیده اند تا این نشانه ها و معجزات را از دیده ها پنهان نمایند و بر گمراهی و ضلالت بشر بیفزایند.

یکی از این معجزات، نحوه ی ولادت امام علی (علیه السلام)، امیرالمومنین و فخر  بشریت است. درباره ی نحوه ی ولادت  این  امام  عزیز،  مورخان  و  محدثان  شیعه  و  سنی  گفته اند:(1)
« يزيد بن قعنب گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهي از خاندان عبدالعزي در برابر خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان ديديم فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان ـ عليه‎ السلام ـ كه به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش مي گذشت و دچار درد زايمان شده بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا!‌ من به تو و پيامبران و كتاب هايي كه از جانب تو فرستاده شده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي كنم و باور دارم كه او اين خانه‌ والا را بنا كرده و به حق اين فرزندي كه در شكم دارم سوگند مي دهم كه وضع حمل مرا آسان كني.
يزيد بن قعنب مي گويد: در اين هنگام ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از چشمان ما ناپديد گشت و ديوار به هم چسبيد. برخاستيم كه قفل در خانه‌كعبه را باز كنيم، قفل باز نشد، دانستيم كه اين رويداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانه‌كعبه بيرون آمد و نوزادش اميرمؤمنان ـ عليه‎ السلام ـ را روي دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاريخ برتري يافته ام زيرا آسيه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهاني در جايي عبادت مي كرد كه عبادت خدا در آنجا جز از روي ناچاري سزاوار نبود، و مريم دختر عمران آن شاخه خشكيده خرما را با دستش تكان داد تا آنكه خرمايي تازه از آن فرو ريخت و خورد. ولي من وارد خانه خدا شدم و از ميوه ها و نعمتهاي بهشتي خوردم و وقتي خواستم خارج شوم هاتفي به من گفت: فاطمه! او را علي نام بگذار، چرا كه او بلند مرتبه است و خداوند علي اعلي مي گويد نام او را از نام خودم مشتق ساختم و او را به آداب و اخلاق خودم تربيت كردم و از علوم پيچيده خود آگاهش نمودم او كسي است كه بت ها را در خانه من مي شكند و بر بام خانه ام اذان مي گويد و مرا به مجد و بزرگواري ياد مي كند. خوشا به حال كسي كه او را دوست بدارد و از او فرمان برد و واي بر كسي كه او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد. »

« حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاكم نيشابوري، كه همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در كتاب بسيار معروفش، «مستدرك صحيحين» مي گويد: روايات متواتر است كه فاطمه بنت اسد، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ـ كرّم الله ـ وجهه، را در خانه كعبه به دنيا آورده است. »

« شاه ولي الله احمد بن عبدالرحيم دهلوي، محدث متعصب اهل سنت، در كتاب «ازاله الخفا» مي نويسد: «بي گمان روايات متواتر است در اين كه فاطمه بنت اسد، اميرالمومنين علي بن ابي طالب را در درون كعبه به دنيا آورد، بدون ترديد او در روز جمعه سيزدهم رجب، سي سال بعد از عام الفيل، در خانه كعبه به دنيا آمده است، و هرگز پيش از او يا بعد از او كسي در خانه‌كعبه زاده نشده است. »

« شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، صاحب تفسير آلوسي، در شرح بر قصيده عينيه عبدالباقي افندي عمري مي نويسد: ولادت اميرمؤمنان كرم الله وجهه در درون كعبه، در سراسر دنيا مشهور است و در كتابهاي هر دو فرقه شيعه و سني روايت شده است، و هرگز در مورد غير ايشان چنين فضيلتي ثابت نشده است. »

« نورالدين علي بن محمد بن صباغ مكي، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالكي در كتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلي، از امام سجاد ـ عليه‎ السلام ـ مبني بر ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ در درون خانه كعبه نقل كرده است كه: پيش از او كسي در بيت الله الحرام متولد نشد، و اين برتري ويژه اوست از سوي خداوند براي ابراز كرامت و شرافت و شكوهمندي او. »

« حمد شريف خان شيرواني در كتاب «چوتهي كتاب» به ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ در درون كعبه و شكافته شدن ديوار كعبه و شنيده شدن صداي هاتف غيبي تصريح كرده است. »

« مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني در كتاب «ظهير البشر» در احوال و فضائل ائمه مي نويسد: چون خداوند اراده نمود كه شرفي بر شرفهاي كعبه بيفزايد، ديوار كعبه را بشكافت و فاطمه بنت اسد را به درون كعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علي را در درون كعبه به دنيا آورد. »

« علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي، دركتاب تجهيز الجيش جريان ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ را طبق روايت «بشائر المصطفي» از يزيد بن قعنب نقل كرده است. »

« دكتر محمد شاه قادري، دانشمند و پزشك نامي سرزمين لاهور، در كتاب «مصباح المقربين» تصريح مي كند كه اميرمؤمنان در درون كعبه متولد شد و تصريح مي كند كه ما در آنجناب در حال طواف كعبه بود كه او را درد زايمان گرفت، ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون كعبه فرا خوانده شد، سپس تأكيد مي كند كه هرگز چنين شرف و فضيلتي به جز امير مؤمنان براي احدي نصيب و ميسر نشده است. »

محل شکافته شدن دیوار کعبه در زمان ولادت امام علی (علیه السلام)، « مستجار » نام دارد که در مجاورت یکی از زاویه های خانه ی کعبه به نام « رکن یمانی » قرار دارد.(2)

اما شگفت آن که اعجاز خداوند در مورد ولادت حضرت علی (علیه السلام) تنها به صدر اسلام محدود نمی گردد. بلکه شکاف مذکور هنوز هم در دیوار کعبه و در « رکن یمانی » به وضوح دیده می شود:

8
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 22:27  توسط ایمان ___   | 

ادامه عکسها  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 20:32  توسط ایمان ___   | 


که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

 

دلم براي کسي تنگ است

 که قلب من براي داشتنش عمری صبر کرد

 

دلم براي کسي تنگ است. . 

 ميخواهم آرام سر بر سينه ات بگذارم

 

 ميخواهم صداي طپش قلبت مرا به خوابي آرام و رويائي فرو برد

با نگاهت در سکوتي لغزان غوطه ور شوم

 

 ولي اگر چنين شود و قلب کوچک تو کلبه من شود ......

اري

دوستت دارم

التماست نمي كنمهرگز گمان نكن كه اين واژه را
در وادي آواز هاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه اي كنار فانوس نفس هاي من آرام بگير
نگاه كن
ساعت از سكوت ترانه هم گذشته است

اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتي پيش
اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب هاي تو مي سپردم
حال هم به چراغ همين كوچه ي كوتاه مان قسم
بارش قطره اي از ابر باراني نگاهم كافي ست
تا از تنگه ي تولد ترانه عبور طلوع كني
اما...
تو را به جان نفس هاي كبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سكسكه هاي گريه كنارم باش
مگر چه مي شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 16:19  توسط ایمان ___   | 


ادامه عکسها  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 21:36  توسط ایمان ___   | 

     

او نیز بلند فریاد می زند: دوستت دارم دارم دارم

 

.

گرچه راه قیامت پر خطر است ، اما جدایی ز دوستان قیامتی دگر است . . .

.

.

.

دل بستن شبیه یک قصه است

با یکی بودن شروع می شه ، با یکی نبودن پایان می گیره . . .

.

.

.

روزگار چون گرگ پیری پر بلاست / طعمه اش واماندگان از گله هاست

دوری از یاران مکن ای باوفا / گرگ دوران در کف این لحظه هاست . . .


.

.

باز باران تا همیشه نم نمک بر روی شیشه

مینویسه تا بدونی مهربونیت پاک نمیشه . . .

.

.

.

از شکستن دو چیز بترس ، قلبی که صادقانه دوستت داره و دلی که صادقانه به یادته . . .

.

.

.

دل ز تن بردی و در جانی هنوز / دردها دارم تو درمانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز / اندر این ویرانه سالاری هنوز . . .

.

.

.

یادمون باشه روی شیشه ی دلمون حک کنیم که دوست داشتن تاریخ مصرف ندارد . . .

.

.

.

الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی !

لپت همیشه قرمز ، روی دشمنات زرد ، دلت همیشه سبز . . .

.

.

.

شعر مخصوص بر و بچه های بندرعباس:

تو را با تیغ الماس آفریدند / شبیه شیشه حساس آفریدند

برای اینکه از سرما نمیری / تو را در بندر عباس آفریدند!

.

.

.

آن روز که به دنیا آمدی، یک نفر بودی برای یک دنیا، ولی حالا یک دنیا هستی مال من . . .

.

.

.

اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم

خدا داند که با چشمت هزاران قبله می سازم . . .

.

.

.

می دونی فرق تو با انار چیه؟

انار هزار دونه است ولی تو یه دونه ای !

.

.

.

می گن خدا بهترین نعمتش رو به بهترین بنده اش میده

ولی من که بهترین بنده اش نیستم ، پس چرا تو رو به من داده ؟!

نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم . . .

.

آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم / ز لبم بوی کباب جگرم میآید !

.

من یک نامه عاشقانه ام ، بازم کن / محتاج کمی نوازشم ، یارم باش

هر قدر که سکه ای سیاهم ای دوست / در قلک سینه ات پس اندازم کن . . .

.

یه طرح از چشمات بفرست ، یه آهو اینجاست میخوام روشو کم کنم !

.

دلم اعدام عشق است به دار قلب خاموشت / بدان تا لحظه ی مردن نخواهم کرد فراموشت . . .

 

با یاد چشمهای تو خوب است خواب من / از ابرها کناره بگیر آفتاب من

چشم تو را کجای جهان جستجو کنم / پایان بده به تب و تاب بی حساب من . . .

.

شیرین تر از عسل هم میتوان آفرید اما به شرط آنکه من آن زنبور سرباز دل باخته باشم

و تو آن تنها گلی که نصیب من شده است . . .

.

میان چشم تو ییلاق کردم / در عشق تو خودم را چاق کردم

از این پس بی تو مفهومی ندارم / دلم را بر دلت سنجاق کردم . . ..

از بس که درون سینه تنها مانده / درمانده ام از دست دل وامانده

در داخل سینه درد شیرینی هست / آیا دل من پیش شما جا مانده ؟

.

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما / همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها . . .



.

اینقدر خیالهای بیهوده نباف / ماییم و دو خط رباعی و یک دل صاف

در آیینه ی دلم به جز عکس تو نیست / شک داری اگر ، بیا دلم را بشکاف . . .

.

مژه بر هم مزن ای دوست که بادم ببرد / چون سبک تر شده ام ، از پر کاهی ز غمت . . .

.

آسمان کوچک من همه شب بارانیست / همه شب در تب چشمان ترم مهمانیست

شکوه از فاصله ها نیست که از قلب من است / غم و اندوع دل عاشق من پنهانیست . . .

.

گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت / سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت

مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت / ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت . . .

.

پای من خسته از این رفتن بود / فصه ام قصه دل کندن بود

دل که دادم به یارم دیدم / راهش افسوس جدا از من بود . . .

.

صدای پای تو که میروی ، صدای پای مرگ که میآید . . )

.

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران . . .

.

در باغ دلم جوانه ای باید و نیست / شوق غزل ، ترانه ای باید و نیست

خواهم که تو را ببینم اما چه کنم / دیدار تو را بهانه است

آواز تیشه امشب ، از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد . . .

.

ای مایه اصل شادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو

از حسن تو رازها به گوش دل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . .

.

بی تو گلشن چو زندونه به چشمم / گلستون آذر ستونه به چشمم

بی تو آرام و عمر زندگانی / همه خواب پریشونه به چشمم . . .

.

دور بودن از عزیزان مشکل است / امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است

گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق/ دوریت دریا و یادت صاحل است . . .

.

.

چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم . . .


شبها به ماه دیده ، تو را یاد میکنم / با مه فسانه گفته و فریاد میکنم

شاید تو هم به ماه کنی ، ماه من نگاه / با این خیال ، خاطر خود شاد میکنم . . .

.

.

.

کی گفته نفرین میکنم ، غصه به تو حرومه

خوشبختی تو گل من ، همیشه آرزومه . . .

.

.

.

برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، نکند قفس باشی !

.

.

.

قفس دیدم رهایی یادم آمد / تو رفتی بی وفایی یادم آمد . . .

.

.

.

خدایا من چه سازم ، خسته راهی درازم

نه فرهادم که مرد از داغ شیرین ، نه ایوبم که با دنیا بسازم . . .

.

.

.

درویش کوچه های تنهاییم ، کاسه ی گدایی مرا سکه ی نگاه تو کافیست !

.

.

.

فقط درد دلم را در جهان پروانه میداند / غمم را بلبل تنها و دور از لانه میداند . . .

.

.

.

در را باز کن خبری دارم ، قلبم را بشکاف نامه ای دارم ، نامه را باز کن ، دوستت دارم . . .

.

.

.

ای عشق مرا به شط خون خواهی برد / چون قیس به وادی جنون خواهی برد

فرهاد صفت در آرزویی شیرین / دنبال خودت به بیستون خواهی برد . . .

.

.

.

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟ آتشم ؟ شورم ؟ شرارم ؟ چیستم ؟

دیدمش امروز و دانستم اکنون او به جز من ، من به جز او نیستم . . .

.

.

.

این منم پنهانترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت . . .

.

.

.

زمان غارتگر غریبیست ، همه چیز را می برد جز حس دوست داشتن را . . .

.

.

.

یک نامه پر از ماه و تو را دارم یاد / در پاکت گل گذاشتم دادم باد . . .

.

.

.


زیباست وقتی قلبی داری که صاحبش خودت هستی

اما زیباتر آن است که دوستی داری که قلبش تو هستی . . .

.

.

.

آرام ترین تپش قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی که ارام بخش وجودمی . . .

.

.

.

خدایا ، به فرشتگانت بسپار که در لحظه لحظه نیایش خویش

عشق مرا از یاد نبرند . . .

.

.

.

تو آسمون چشم تو یه بنده حقیرم

میخوام بگم دوستت دارم ، میشه برات بمیرم . . . ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 2:38  توسط ایمان ___   | 

ما به کسانی عشق ورزیدیم که هیچوقت باران خیسشان نکرده بود

وشبی زیر ریزش اشکهایمان غرق شدند

متن های تکراری ما شده باعث سرگرمی شما نیست

اینجا گوشه ای از دل خراب من است

که با کمک همسفرم میخواهم بسازمش اینجا خونمه

خونه دل خونه ای که چراغش وقف مسجدی شد که ویرانش کردن

اینجا دگر جایی برای روشنی نیست چراغش رو بردند برایم شمع فرستادند

سفید می گذارم این....تا که هرچه دوست داری بنویسی

نفرین میکنم تا ابد تا با تو هم مثل من شود که خون به دل شدم

از دست دلم که اینقدر خود خوری میکرد بگویید عاشقان نفرین نمی کنند که چه میکند نفرین دل شکستگان

دفتر خاطرات میسوزانیم دودش در چشم خودمان میرود چه دوران شیرینی بود دوران قبل از زندگی.

اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت/اما یادت باشد که میشود باز زندگی رو ساخت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 17:0  توسط ایمان ___   | 

گاهی غم آنچنان در آغوش می گیردم

که جز اشک های غریبانه حرفی برایم نمی گذارد ...

اشک هایی که دیگر خشکیده اند

                           و من ... تنها ...در آغوش غم ها ...آرمیده ام !

خسته ام ...سکوت می کنم و تنها به این می اندیشم که ...

                          خدایا ... مهربانم ...هدف از خلقتم چه بود ؟!

تا به کی در غمی نا خواسته باید اسیر بمانم ...

        اشک هایم  با حضور تو دوباره جریان می گیرند...

                 غمی که در دل دارم ...غم تنهایی ست ...تنهایی!!!

            می بینی چگونه راه را بر من ...

              تنها روزنه عبور از این غم عظیم

                        که بر ذره ذره روحم حایل شده تو هستی !

                                           پناهم بده ...

 دلهره این روزها بی طاقتم می کند

و ساعت ها گویی کش می آیند و من ...تنها دستانم رو به آسمانند !

خدایا !!!

خسته تر ازآنم که بخواهی مرا ...

        اینبار هم دستم را بگیر ... !

                    آخر غم ها مرا ...

                           می دانم که می دانی !

دستانم را ببین ... همچون آفتابگردانی که سوی آفتاب را میداند

                               تنها به سوی تو بلند می شوند !

     من گدای تو ام !

          اما تنها تو ...نه هیچ کس ِ ... !

                     امیدم ...نگاهم ...رو به تست !

                                                  کوتاهش نکن .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 21:12  توسط ایمان ___   | 

 ماه در برابر ماست، حتا اگر دوباره خوابیده باشیم

نويسندگان عاشقان بزرگي هستند. آن ها عاشق نويسندگان ديگر مي‌شوند. به این ترتیب نوشتن را ياد مي‌گيرند. آن ها نويسنده اي را انتخاب مي‌كنند، تمام آثار او را مي‌خوانند، بارها و بارها آن را مي‌‌خوانند و مي‌خوانند تا بفهمند كه آن نويسنده چه گونه حركت مي‌كند، مكث مي‌كند يا مي‌بيند. اين است هستي يك نويسنده... اگر كسي چيز بزرگي بنويسد روشني  و پاكي بيش تري براي همه ما در جهان خواهد آورد.

 

این‌جا می نشینم، چون متهم دیرسال عشق

که به تو می اندیشد. هی دوست من

تو را رنجانده ام و اکنون متأسفم، اما

هیچ کار دیگری نمی توانستم بکنم، چرا که من باید آزاد بمانم.

شاید همه چیز فرق می کرد

اگر بر سر میز می نشستی و یا می خواستی که با هم بیرون برویم

به تماشای ماه، به جای این‌که برخیزی

و مرا با ماه تنها بگذاری.

انگشتت را

هرجای نقشه خواستی بگذار

فرقی نمی کند

 

تنهایی من

عمیق ترین جای جهان است

و انگشتان تو هیچ وقت

به عمق فاجعه پی نخواهند برد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:56  توسط ایمان ___   | 

 

امسال ما چهار نفر سر سفره هفت سین بودیم منو ماهی و طوطی و یادت

چه دنیای عجیبیه

بعد از ۳.۵ سال یه دوست اینترنتی قدیمی رو پیدا می کنی

جالب تر اینجاست که اون تو رو هنوز یادشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 21:34  توسط ایمان ___   | 

شیر زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین

شیــــرین





شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.







داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت











دغدویـــه





دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

برو تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:21  توسط ایمان ___   | 






 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:8  توسط ایمان ___   |